محمد على مجاهدى
490
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
چون بركشيد ناله هل ناصر از جگر * گلگون قباى عرصه ميدان كربلا جنّ و ملك وحوش طيور آمدند جمع * لبيّك گو به خسروِ خوبان كربلا ( شيدا ) به اين مراثى جانسوز روز حشر * مىكن شفيع خويش تو سلطان كربلا « 1 » 46 . فرصت شيرازى ( 1271 - 1339 ) زندگينامه نامش ميرزا محمد نصير ، تخلص شعرىاش « فرصت » ملقب به فرصت الدّوله فرزند ميرزا جعفر متخلص به « بهجت » و زادگاهش شيراز از سخنوران و دانشمندان به نام نيمه دوم سده سيزدهم و نيمه اوّل سده چهاردهم هجرى است . مؤلّف سخنوران نامى معاصر ايران در شرح احوال وى نوشته است : « . . . علوم ادبيّه و عربيّه را از اساتيد عصر فرا گرفت و بيش از ديگر اساتيد از شيخ مفيد متخلص به « داور » دانش آموخت و بينش اندوخت و « فرصت » نيز در اشعارش چندين مورد از وى به بزرگى و دانش ياد كرد و استاد نيز رشد شاگرد را تحسين كرد و بر وى آفرين خواند . . . فرصت در شمار اساتيد شعر و ادب قرن اخير محسوب مىشد و گذشته از فنون عقليّه و نقليّه به زبان انگليسى و فرانسه و پهلوى نيز آشنا بود و از فنّ نقاشى و موسيقى بهرهاى به سزا داشت . فرصت از آن پس كه از تحصيل علوم فراغت يافت چندى به سير و سياحت پرداخت و در هندوستان و عراق به سير آفاق و انفس گذرانيد و هنگام بازگشت به شيراز ، شعاع السطنه حكومت فارس را داشت و به اتفاق او به تهران آمد و به حضور مظفر الدين شاه قاجار رسيد و لقب فرصت الدوله يافت . فرصت در اوان مشروطيت به سمت نخستين رئيس معارف و اوقاف فارس منصوب گرديد و به اصلاح امور فرهنگى زادگاه خود پرداخت و تا پايان عمر نيز مجرد زيست و در سال 1339 قمرى بدرود حيات گفت و در جوار مدفن حافظ به خاك رفت . از آثار اوست : 1 . درياى كبير . 2 . اشكال الميزان . 3 . بحور الالحان . 4 . منشآت ( نثر ) . 5 . رساله شطرنجيّه . 6 . مثنوى هجرنامه . 7 . مقالات سياسى
--> ( 1 ) . همان ، ص 230 و 231 .